بحران فعلی صف وام ازدواج، تنها محصول عملکرد بانکها نیست؛ بلکه بخشی از آن ریشه در راهروهای بهارستان دارد. جایی که مجلس شورای اسلامی با وجود افزایش مبلغ وام، در تعیین دقیق و عملیاتیِ محل تأمین بودجه دچار لکنت شد و عملاً قانونی را به تصویب رساند که ظرفیت واقعی بانکها را در نظر نمیگرفت.
در این مقاله، قصد داریم با کالبدشکافی حسابکتابهای آماری منابع قرضالحسنه و مقایسه آن با وامهای رفاهی شبکه بانکی، بررسی کنیم که چرا منابع ارزانقیمتِ مردم که به امانت در بانکها سپرده شده، به جای تسهیل ازدواج جوانان، صرف تقویت ساختارهای درونی بانکها میشود.
مجلس و گره بودجه؛ تکلیف مالایطاق یا فرار از مسئولیت؟
افزایش مبالغ بدون نقشه راه یکی از انتقادات جدی که کارشناسان به عملکرد مجلس شورای اسلامی وارد میکنند، تصویب مبالغ بالای وام ازدواج بدون تعیین دقیق «محل تأمین منابع» است. اگرچه افزایش مبلغ وام با هدف حمایت از جوانان صورت گرفت، اما این اقدام بدون در نظر گرفتن ظرفیت واقعیِ نقدینگی بانکها، عملاً به یک «تکلیف مالایطاق» تبدیل شد.
مجلس باید به جای تمرکز صِرف بر عدد و رقم، «منابع پایدار بودجهای» را مشخص میکرد تا بانکها نتوانند به بهانه کمبود منابع، سلیقهای عمل کنند. در واقع، افزایش ۶۶ درصدی سقف فردی وام در سال ۱۴۰۳، در حالی که رشد نقدینگی و تورم در سطوح پایینتری بود، شکاف میان «تقاضا» و «توان پرداخت» را به شدت افزایش داد و نتیجهای جز طولانیتر شدن صف متقاضیان نداشت.
گره کار زمانی کورتر شد که مصوبات مجلس در ایستگاه مجمع تشخیص مصلحت نظام با چالش مواجه گشت. در حالی که مجلس برای سال ۱۴۰۴ ظرفیت شبکه بانکی را برای وامهای اجتماعی حدود ۳۵۰ همت برآورد کرده بود، هیئت عالی نظارت مجمع بدون ارائه یک گزارش شفافِ کارشناسی، این سقف را به ۲۷۵ همت کاهش داد.
این اختلاف ۷۵ هزار میلیارد تومانی، به معنای حذف شانس دریافت وام برای دستکم ۲۵۰ هزار نفر از زوجهای جوان است. این تضاد ساختاری میان نهادهای قانونگذار نشان میدهد که هنوز اراده واحدی برای حل ریشهای بحران وجود ندارد؛ مجلس از یک سو با وعده افزایش مبالغ، انتظارات را بالا میبرد و مجمع از سوی دیگر با بستن شیرِ منابع، صفهای انتظار را به سالهای بعد پمپاژ میکند.
حسابکتاب آماری؛ منابع قرضالحسنه کجا غیب میشوند؟
برخلاف ادعای تکراری شبکه بانکی مبنی بر «خشک شدن منابع قرضالحسنه»، آمارهای کارشناسی روایتی متفاوت را بازگو میکنند. طبق گزارشهای ارائه شده در محافل تخصصی و مجلس، بانکها در سال گذشته بیش از ۹۵۰ هزار میلیارد تومان (۹۵۰ همت) منابع قرضالحسنه در اختیار داشتهاند.
جالب اینجاست که طبق برآوردهای مرکز پژوهشهای مجلس، تنها با تخصیص حدود ۴۰۰ همت از این مبلغ، امکان به صفر رساندن کامل صف متقاضیان وام ازدواج وجود داشت.
این شکاف عمیق نشان میدهد که مسئله نه «نبودِ پول»، بلکه «نحوه هدایت اعتبار» است. اقیانوسی از منابع ارزانقیمت در اختیار بانکهاست، اما سهم ازدواج جوانان از این سفره، بسیار کمتر از ظرفیت واقعی آن تعیین شده است.
طبق قانون عملیات بانکی بدون ربا و بخشنامههای بودجهای، بانکها موظفاند ۱۰۰ درصد سپردههای قرضالحسنه پسانداز و حداقل ۵۰ درصد سپردههای جاری را پس از کسر ذخایر قانونی، صرف تسهیلات اجتماعی (ازدواج و فرزندآوری) کنند.
اما در عمل، سپردههای جاری که منابعی کاملاً رایگان و بدون سود برای بانکها هستند، اغلب به سمت فعالیتهای سودآور بانکی یا شرکتهای زیرمجموعه هدایت میشوند. بانکها از این منابعِ مجانی برای تراز کردن دفاتر مالی خود یا اعطای وامهای پربازده تجاری استفاده میکنند، در حالی که طبق فلسفه وجودی این حسابها، اولویت اصلی باید گرهگشایی از نیازهای ضروری مردم باشد.
بانک مرکزی و مدیران بانکی همواره وام ازدواج را یکی از عوامل اصلی «ناترازی» و رشد نقدینگی معرفی میکنند. اما تحلیل دقیق ترازنامه بانکها نشان میدهد که سهم وام ازدواج از کل تسهیلات شبکه بانکی بسیار ناچیز است. عامل اصلی ناترازی، نه وامهای خرد مردمی با نرخ ۴ درصد، بلکه انباشت مطالبات غیرجاری، سرمایهگذاریهای سنگین در بخش املاک و مستغلات، و تسهیلات کلانی است که به شرکتهای وابسته به خود بانکها داده شده و بازگشتی ندارند. متهم کردن وام ازدواج به ایجاد ناترازی، آدرس غلطی است برای منحرف کردن افکار عمومی از ناکارآمدی ساختاری و فساد در لایههای عمیق مدیریتی شبکه بانکی.
وام به خودیها؛ وقتی کارکنان بانک در اولویت هستند
در حالی که میلیونها جوان ایرانی پشت سدِ «نبود بودجه» و «سختگیری ضامن» برای دریافت وام ۳۰۰ میلیونی معطل ماندهاند، بخشنامههای ابلاغی به شبکه بانکی حکایت از دنیایی متفاوت دارد.
طبق آخرین آییننامههای ابلاغی بانک مرکزی، سقف تسهیلات رفاهی کارکنان بانکها (به استثنای وام مسکن) به عدد خیرهکننده «۴۰ برابر سقف حقوق» افزایش یافته است. این یعنی یک کارمند بانک میتواند به مراتب راحتتر و سریعتر از یک زوج جوان، مبالغی چندین برابر وام ازدواج را در قالب تسهیلات مختلف دریافت کند. تضاد اینجاست که برای جوانان، «نقدینگی» عامل تورم قلمداد میشود، اما برای پرداخت تسهیلات کلان به بدنه بانکی، گویا ملاحظات تورمی و ناترازی به کلی فراموش میشود.
بررسیهای آماری نشان میدهد که تنها در سال ۱۴۰۳، شبکه بانکی بیش از ۳۰۰ هزار میلیارد تومان (۳۰۰ همت) تسهیلات به کارکنان و شرکتهای زیرمجموعه خود اعطا کرده است. نکته تأملبرانگیز اینجاست که این رقم به تنهایی برای «صفر کردن کامل صف وام ازدواج» کافی بود.
این تبعیض ساختاری، نه تنها ناعادلانه است، بلکه اعتماد عمومی به نظام پولی کشور را خدشهدار میکند. چگونه میتوان پذیرفت که منابع قرضالحسنه و جاری که متعلق به توده مردم است، در اولویت اول صرف رفاهِ کارکنان نهادی شود که خود را از پرداخت وامهای ضروری به همان مردم ناتوان نشان میدهد؟ اینجاست که مشخص میشود بحرانِ وام ازدواج، بیش از آنکه یک چالش اقتصادی باشد، یک «بحران اخلاقی و مدیریتی» در نحوه توزیع فرصتهاست.
گزارش روزنامه فرهیختگان(تسهیلات 164 هزار میلیارد تومانی کارمندان بانکها)

فساد بانکی و انحراف نگاهها؛ وام ازدواج، متهم یا قربانی؟
بانکها با استفاده از کلیدواژه «ناترازی»، وام ازدواج را به عنوان یکی از عوامل اصلی فشار بر پایه پولی و ایجاد تورم معرفی میکنند؛ اما نگاهی به ترازنامههای بانکی نشان میدهد که این ادعا، بیشتر شبیه به یک «آدرس غلط» برای منحرف کردن نگاهها از ناکارآمدیهای ساختاری است.
واقعیت این است که وام ازدواج تنها درصد بسیار ناچیزی از کل تسهیلات شبکه بانکی را شامل میشود. عامل اصلی ناترازی، بنگاهداری لجامگسیخته بانکها، سرمایهگذاری در بازار املاک و مستغلات (ملکبازی) و تسهیلات کلانی است که به شرکتهای زیرمجموعه خود بانکها داده شده و هرگز باز نمیگردند.
در واقع، بانکها با بزرگنمایی فشارِ وامهای خرد مردمی، سعی دارند بر کوه یخی از فساد و سوءمدیریت در لایههای کلان خود سرپوش بگذارند. وام ازدواج، نه عامل ناترازی، بلکه قربانی اولویتبندیهای غلطی است که منافع شرکتهای بزرگ و بدنه بانکی را بر مصالح عمومی ترجیح میدهد.
نتیجهگیری و راهکار؛ خروج از بنبست اولویتها
بحران صفهای میلیونی وام ازدواج، بیش از آنکه ناشی از کمبود نقدینگی باشد، حاصل نبود شفافیت و نظارت بر «هدایت اعتبار» است. راه حل خروج از این وضعیت، حذف وام نقدی یا جایگزینی آن با طرحهای مبهمی چون «اعتبار ملی» نیست؛ چرا که در شرایط تورمی، نقدینگی تنها ابزاری است که به زوجها اجازه میدهد بر اساس نیازهای واقعی خود برنامهریزی کنند.
راهکارهای پیشنهادی برای عبور از بنبست:
- شفافیت آماری: بانک مرکزی باید طبق قانون، آمار دقیق منابع قرضالحسنه و میزان تخصیص آنها به تفکیک هر بانک را به صورت ماهانه منتشر کند.
- تفکیک منابع: منابع قرضالحسنه مردم باید از منابع تجاری بانکها کاملاً تفکیک شده و بانکها حق استفاده از سپردههای جاری (که منابعی رایگان هستند) را برای فعالیتهای سودآور خود نداشته باشند.
- عدالت در تسهیلات: سقف تسهیلات رفاهی کارکنان بانکها باید تعدیل شده و اولویتِ منابع قرضالحسنه به سمت نیازهای ضروری جامعه نظیر ازدواج و درمان سوق یابد.
- نظارت سختگیرانه: برخورد قاطع سازمان بازرسی با بانکهایی که با سنگاندازی در پذیرش ضامن یا عدم تعیین شعبه، صفها را طولانی میکنند، باید از حالت «تذکر» به «جریمههای سنگین مالی» تغییر یابد.
(حامین یار حامی ازدواج آسان)

